دیالکتیک تنهایی

شعرها و نوشته های علی کریمیان

 
امید، نفرت!
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

همانقدر که امید زنده نگه می دارد
نفرت نیز... 


 
comment نظرات ()
 
 
امید، نفرت!
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

همانقدر که امید زنده نگه می دارد
نفرت نیز... 


 
comment نظرات ()
 
 
امروز، تنهایی
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 

یکی نبود، هیچ کی نبود جز یکی.

همه مان تنها خلق می شویم و تنها می رویم...

تنهایی چیست که همه این روزها نالانند از آن؟ تنهایی بخشی از حضور ما و حقیقتیست.

دوستی ها و عشق ها و...، یادآور این حقیقتند که ما اینجا شاید روزی و روزگاری این حقیقت را فراموش کنیم، اما حقیقتیست که همیشه تنهاییم همچو روز اول که فقط یکی بود و یکی هست و خواهد بود.

اما در این میان او واسطه هایی برای نزدیکی به خود پیش پایمان می گذارد، شاید سال های سال، اما جنسش ماندنی نیست، یا...

تنهایی را با پوست و استخوانمان لمس می کنیم وقتی در جمعی هستیم و می خواهیم بگریزیم...، از آن تنهایی که در ظاهر دوستند و...

تنهایی موهبتیست که وقتی واقعا تنها نبودیم قدر بدانیم آن دلیل را، که می تواند از جنس خاک و آدم باشد یا از جنس رویا!

تنهایی به جا و مکان و هیچ چیز وابسته نیست جز دل، که این دل است که تنها می گذارد مارا، و افسوس اگر لجام دل را ز دست نهیم و بگذاریم بتازد، آنجا شروع مرگ است، مرگ تدریجی. که اگر افسار بر دست نگیریم...

تنهایی خوب است، تنهایی بد است؛ اما ما چطور آن را می بینیم و نظاره گریم!!!


 
comment نظرات ()
 
 
زمان، شمشیر، اسلحه!
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠
 

زمان شمشیرها را کند می کند
اسلحه را زنگ زده می کند

اما زمان هزاران سال نیاز دارد تا آن ها را از بین برد

تا دیر نشده سنگ در دست می گیرم و شمشیر را از پایین به بالا سنگ می کشم
لبه هایش را با وسواس و زاویه درست سنگ می زنم

اسلحه را تمام باز می کنم، قطعه به قطعه
تمامش را  با روغن و برس نو می کنم، و قطعات را سرهم می کنم
تمام فشگ ها را از خشاب خارج می کنم، تک تک دوباره جا می زنم

 زمان خود به خود باز می گردد!
و من تمام مسلح 


 
comment نظرات ()
 
 
خانه تعطیلات
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠
 

و آن خانه که تعطیلات صبحانه اش آغازگر بود.
به دریا روانه...
و تا شب زمان سرعت می‌گرفت
و شب تا صبحش رویا
و صبح آغاز یک دوری...
اما سرشار از امید


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠
 

You broken up!

so easy

But

I don't know

If one day you comeback and say: I'm backed

What answer would I have?


 
comment نظرات ()
 
 
اتهام!
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
 

چیزی آسان تر از آن نیست که کسی را متهم کنی!
و چیزی سخت تر از آن نیست که او را بفهمی... 


 
comment نظرات ()
 
 
ترس و شجاعت
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
 

هرگاه که می ایستی و در صورت ترس نگاه می کنی،
قدرت بیشتر،
شجاعت بیشتر و تجربه بیشتر کسب می کنی!
باید کارهایی را که فکر می کنی  نمی توانی انجام دهی را انجام دهی.


 
comment نظرات ()
 
 
کودکان و اژدها
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
 

افسانه‌ها به کودکان نمی‌گویند که اژدها وجود دارد.
آنها می‌دانند که اژدها وجود دارد،
افسانه ها به کودکان می گویند که می توان اژدها را کشت... 


 
comment نظرات ()
 
 
حقیقت
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
 

که حقیقت بسیار می تواند تلخ باشد،
اما میوه این حقیقت همیشه طعم شیرین دارد.


 
comment نظرات ()
 
 
تصویر
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
 

تصویر به راحتی به ناکجاآباد می رساند
چشم نهایت تلاش را دارد تا آنچه را که نمی بیند به زیبایی کشد.
این قانون است آنچه از آن نمی دانیم زیبا به تصویر کشیم و هر روز آن را زیباتر.
بسیار وقت ها باید چشم را بست تنها شنید، شنید، شنید، رایحه را بویید، گوش کرد، شنید، شنید، انگاه با عقل و احساس آن را در آمیخت.
حقیقت را اکنون به تویر ببین، ببین، ببین.


 
comment نظرات ()
 
 
هم
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
 

هم دلی کجا و هم زبانی را کجا؟!


 
comment نظرات ()
 
 
زبان
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

صحبت از همزبانییست.
که می خواهم بدانم مرا می شنوی؟
مرا می فهمی؟
نه..... توقع بیجاست فهمیدن من!


 
comment نظرات ()
 
 
سال ها
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

که شاید بیش از پانزده سال  می نویسم، اما امشب کم آوردم تورا که از دیار دیگری!
هیچ تصوری از دیار من داری؟!


 
comment نظرات ()
 
 
پنجره
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

پنجره دوربینم ساکت است، نه مرده نیست، که همچنان به تصویر می کشد...
و این تصویر ایجاد وظیفه می کند.
که اگر پنجره سازی، پس چه نشستاده ای پس...
اما به تصویر کشیدن دل می طلبد، نگاشتن دل می خواهد!
که چه این تناقض مرا نابود می کند!


 
comment نظرات ()
 
 
و باز تو
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

که با زیبایی آغاز شد
که نه زیبایی رخسار که به زیبایی دل به پرواز در آمد همه احساس من!
کجا آغاز شد را خوب می دانم، اما ادامه را هیچ تصوری ندارم!
شاید دیداری نیز حتی در کار نباشد و شاید کلمه ای، اما تو باید پرواز را بدانی...
باید!


 
comment نظرات ()
 
 
به تو
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

با توام!
شاید با حیرت بنگری، اما این منی که می بینی من نیستم، این کلمات شاید مرا بهتر توصیف کنند.
روزگار درس می دهد، سیلی میزنند، مداد را لای انگشتان می فشارد تا درسی هرچند کوچک دهد!
نه سیلی تو می دانی چیست و شاید نه مداد برای همین به اینجا رسیدی، نخواستم سیلی زنم اما نگاهت مرا واداشت، آنچنان که پیش از آن از تو خواستم فکر کنم...

پرنده باش، آزاد، پرواز از آن توست!

اگر به من می اندیشی، شاید بگویم پرنده مردنیست، یا شاید برایش سرنوشتی دیگر نوشته اند!


 
comment نظرات ()
 
 
خیال
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

نه این خیال خامی بیش نیست، نه تو هستی و نه منی که ستایشت کنم
اطمینان دارم که خوابی.


 
comment نظرات ()
 
 
خیال
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

خیال نامش بر آن است، می دانی که نیست اما به سویش می شتابی، هرآنچه بشتابی از تو دور خواهد شد.


 
comment نظرات ()
 
 
همدستی
نویسنده : علی کریمیان - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

عاشق خود را در حال همذات پنداری می بیند آنگاه که با کسی از آن دم می زند، و این شیوه اورا به لذتی عمیق فرو می برد، که هر دم این دیوار در شرف ریختن است!


 
comment نظرات ()